تبليغاتX
ict_jokhah
اطلاع رسانی
سلام خدمت همه دوستان عزیز

فقط اومدم بگم از وقتی که اینها ما رو از کار بی دلیل تصفیه کردن همچنان بیکار هستیم وطبق قولی که خودشون هم دادن که اگر مر کز باز بشه اول ما ولی مر کز داره ساخته میشه و دارن کس دیگه ای رو جایگزین می کنن

به امید روزی که همه کسانی که از ای اس تی اخراج شدن دوباره بر گردن سر کار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 23:57  توسط صادق غلامی | 
با سلام خدمت همه دوستاین که به وبلاگ من سر میزنند

امروز ۳۱/۶/۸۷ آخرین روز کاری من و تعداد زیادی از همکارانم است چون دیگه بعد از چهار سال کار در ای سی تی قرار داد ما تمدید نشد و ما همه به خارج از شرکت راهنمایی شدیم و دیگر تمام

به نظر شما حق ما این بود توی این ماه مبارک توی این شبهای مبارک مارو بیکار کنن

حالا مسولای شرکت و مخابرات خودشون می دونن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 6:11  توسط صادق غلامی | 

مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.

منبع: صفتهاي بايسته يک رهبر

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 2:16  توسط صادق غلامی | 
اسلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع)

کاروان پیاده محبان الرضا(ع)شهرستان بافق امروز به روستای ما رسیدن و شور و حال دیگری رو به مردم روستا دادند و از اینجا را هی مشهد الرضا شدند و دل همه دل دادگان را به سوی حرم  علی ابن موسی الرضا به پرواز در آوردند .

انشاءالله خداوند زیارت این عزیزان را قبول گرداند و قسمت بکند که در آینده ای نزدیک زیارت قبر آن امام همان را به نصیب و روز ی همه ما بگرداند

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 3:53  توسط صادق غلامی | 
میلاد با سعادت حضرت اما حسین (ع)و روز پاسدار و حضرت ابوالفضل (ع) بزرگ پر چم داری کربلا و روز جانباز و امام زین العابدین روز اسرا و مفقودین  را به همه شما دوستان تبریک و تهنیت عرض می کنم  .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2:9  توسط صادق غلامی | 
میلاد با سعادت حضرت علی (ع)شاه ولایت و روز پدر را به همه دوستان تبریک و تهنیت عرض می کنم

امیدوارم بتوانیم کوشه ای اخلاق و رفتار آن حضرت در وجود خود داشته باشیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:49  توسط صادق غلامی | 

خدایا!من آموخته ام با تو بودن چه قدر آسان است.

خدایا!من آموخته ام در کنار تو بودن یعنی همه چیز.

خدایا!من آموخته ام با یاد تو بودن یعنی اندیشیدن در عمق.

خدایا!من آموخته ام تو را صدا کردن یعنی آرامش خاطر.

خدایا! کمکم کن تا بیاموزم این زندگی را که تو به من هدیه کرده ای، شاداب تر و سالم تر بسازم.

خدایا! من آموخته ام که در هر لحظه به درگاه تو نیایش کنم و شکر گزار دریای بی کران رحمت تو باشم.

من آموخته ام که در درون لحظه ها زندگی کنم، نه برای لحظه ها و حتی به دنبال لحظه ها بروم.

من آموخته ام که به خود نگاه کنم و از عقل بی کرانم استفاده نمایم و عشق را در خود و دیگران ببینم و زندگی را یک راز بدانم زیرا به دنبال راز رفتن، به من زیبایی می دهد.

من آموخته ام که زندگی مانند یک پازل است که به موقع باید قطعه های آن را کنار هم بگذارم و در نهایت از شاهکاری که در حال ساختن آن هستم، لذت ببرم.

این پازل، مال من است و منحصر به فرد است از تولد تا مرگ.

من خودم را با خود، مقایسه می کنم چون پازل من با دیگری فرق دارد حتی با فرزندم، همسرم، اطرافیانم و انسان های دیگر.

مسأله های دوران زندگی ام که تا به امروز گذشته و قطعه های پازل آن را چیده ام، در زندگی ام نقش بسته است، پس نمی توانم همان پازل را برای دیگران و حتی برای فرزندم بخواهم، چون با تولد فرزندم در پازل زندگی ام، او هم دارای یک پازل می شود و هرچه این پازل توسط اطرافیان، کم تر دستکاری شود، او با رشد خود و تصمیم به موقع و برخوردار بودن از خلاقیتش، پازل زیباتری نسبت به زمان خود می سازد و از شاهکار خود لذت می برد. چون در درون لحظه ها می تواند با فکر خود و انتخاب صحیح قطعه ها حتی با کم ترین اشتباه، شاهکار زندگی زیبایش را بسازد.

این شاهکار به طور دقیق مشخصه ی تعهد ریشه دار و پایدار اوست که باعث می شود بر زندگی تسلط یابد. در حقیقت، من با آموختن زندگی زیبا و خود را عامل حرکت دانستن، قطعه های پازل را کنار هم می چینم. در واقع صحیح چیدن قطعه هاست که مرا ساخته و پرداخته می کند.

بگذارید داستانی از دو برادر دوقلو برای تان بگویم:

دو برادری که یکی در فقر و اعتیاد و دیگری در تحصیلات، ثروت و زندگی زیبا به سر می بردند، در یک مصاحبه از آنان سؤال شد که عامل بدبختی و خوشبختی شما چه بوده است؟

اولی گفت پدرم، دومی گفت پدرم.

در حقیقت، پدر آنان، یک فرد فقیر و معتاد بود.

اولی با مقصر دانستن پدر و سرزنش خود و دیگران، پازل پدر را تکرار کرد.

ولی دومی با اراده ی خود و عدم مقصر دانستن فردی، پازل منحصر به فرد خود را نقش بست.

آدمی، زندگی پیش ساخته نیست. این تو هستی که با توکل به خدا و چیدن به موقع قطعه های پازل، زندگی هدفمند خود را نقش می بندی و از وقایع و بحران های زندگی، جرأت، شهامت، صبوری و پذیرش را می آموزی

 

نظرتون چیه ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 0:38  توسط صادق غلامی | 

يكي بود يكي نبود مردي بود كه زندگي اش را با عشق
و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتي مرد همه مي گفتند
 
به بهشت رفته است .آدم مهرباني مثل
او حتما به بهشت مي رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي كيفيت فرا گير نرسيده بود.
استقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد.دختري كه
 
بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به ليست انداخت
و وقتي نام او را نيافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هيچ كس از آدم دعوت نامه يا كارت شناسايي
 
نمي خواهد هر كس به آنجا برسد مي تواند وارد شود .
مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابليس با خشم به دروازه بهشت رفت و
يقه ي پطرس قديس را گرفت:
اين كار شما تروريسم خالص است!
پطرس كه نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد ،
چه شده؟ابليس كه از خشم قرمز شده بود گفت:
آن مرد را به دوزخ فرستاده ايد و آمده
و كار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي كه رسيده نشسته
و به حرفهاي ديگران گوش مي دهد...
در چشم هايشان نگاه مي كند...
به درد و دلشان مي رسد.
حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو مي كنند...
هم را در آغوش مي كشند و مي بوسند.
دوزخ جاي اين كارها نيست!! لطفا اين مرد را پس بگيريد!!
وقتي رامش قصه اش را تمام كرد با مهرباني به من نگريست
 
و گفت:

 

((با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به تصادف

 به دوزخ افتادي...

خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند))

 

نظر یادتونره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 2:45  توسط صادق غلامی | 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود

کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود
کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی
کودک با ناراحتی گفت : اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟
خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد
خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود
کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود
خداوند لبخند زد و گفت: اگر چه من همیشه در کنار تو هستم اما فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد
بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک در آن هنگام دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو
خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمییت ندارد ولی می توانی او را صدا کنی

مادر

روز زن رو به همه ی مادرای امروز و مادرهای فردا تبریک می گم و از همین جا دست تک تکشون رو می بوسم  

نظر یادتو نره

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:7  توسط صادق غلامی | 
با سلام خدمت همه دوستان عزیز

میلا دبا سعادت دخت نبی اکرم حضرت فاطمه زهرا (س)روز زن و مادر را به همه شما دوستان عزیز مخصوصا همکاران خانم تبریک و تهنیت عرض میکنم امید وارم رفتار و کردارو عفت و شوهرداری      حضرت زهرا (س) سرمشق خوبی برای همه زنهای جامعه ما باشد.

انشاءالله

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 2:17  توسط صادق غلامی |